رابطه اول مهر و تو گوشی خوردن ها!!!

نمی دونم من چرا از همین اوایل سال تحصیلی رو متنوع حس کردم !!! آخه تو این ده سال تحصیل ام همیشه اولین کتکی که نوش جان می نمودم از طرف معاونان وحشی مدرسه ام بوده ولی امسال اینجوری نبود ، امسال اولین نوازشی که بر سیما ما  قرار جای بگیرد نه از طرف معاون _ شما بخونین همون گاو!!!! _ نه از طرف مدیر ، نه از طرف معلم بود ، بذار مفصل برات بگم : <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ظهر ها که زنگ آزادی ما می خوره برای رفتن به خانه باید انداممون رو ، رو به بالا کج کنیم و به طرف خونه راه بیفتیم ، خوشبختانه یا بدبختانه ( خوشبختانه از دید دانش آموز نما ها !!!! و بدبختانه هم از دید حوزه علمیه قم !!!) در طول این مسیر چندین مدرسه دخترانه بر سر راهمان وجود دارد که از قضا زنگ آزادی آنها هم تقریبا همزمان با ما نواخته می شود .امروز با چن تن از دوستان به سمت خانه راهی شدیم ، چندین متر مانده به مدرسه دخترانه شاهد منظره ای بودیم با این وصف : که یک سری از دختران جلو در خانه جمع بودن و یکی از آنان مشغول به انجام حرکات شبه موزون بود ما هم به یکی از دوستانمان که کمی عقب تر از ما مشغول به حرکت بود  بر گشتیم و با صدای نه آنچنان بلند این موضوع را گفتم بعد از چن ثانیه فشار عجیبی از ناحیه پشت پا هایم حس کردم ( نه فکر های بد نکنید ها !!! منظورم از پشت پا همون حول و حوش های پشت زانو بود ) تا روی مبارک را بر گرداندم که به بینم مبداء این فشار مضمن کجاست ، جمالم به جمال مچندش دو  باکتری _ البته از نوع اضهال و آنهم از نوع خونی اش !!! _ ( یا به زبون غیر علمی همون بسیجی ) وا شد که بر روی موتور سیکلتی بیتوته کرده بودند . یکی از آنها که بیسیمی هم با خود به همراه داشت قصد داشت نوازشی به صورت بنماید ما هم با اینکه هنوز از شوک در نیومده بودم از این ای کیو یه ناقصمان طلب یاری کردیم و در نتیجه قرار برا آن شد که سر مبارک را عقب بکشم تا دست یارو به ما نخورد و اینکار هم کردیم و خوشبختانه مثمره ثمر هم بود باکتری یه که با سایه زنی اش خشمش افزایش یا فته بود تصمیم گرفت از موتور پیدا شود تا بیشتر اظهار فضل کنه ولی از آنجا که شانس ما رو همیاری نمود از بیسیم چیزی بهش گفتند ( احتمالا لقمه چرب تری از ما بهش پیشنهاد شده بود ) که سریع سوار موتور شد و فقط به من گفت : سریع گمشو آشغال !!! و رفت ما هم که حسابی در ناحیه زیر گلویمون احساس سنگینی می کردیم مانند بچه های یتیم سرمون رو کج کردیم و تا خانه سرمون رو بلند نکردیم .

واقعا اینجا جا داره از اینهمه تلاش بی وقفه ماموران گمنام آقا امام زمان که برای حفظ نوامیس مردم سپاس گذار باشم !!!!. شما هم مواظب باشین که به غیر از آسفالت خیابون به چیزی نگاه نکیند و به غیر از مردان سیبیل کلف ( البته برای آقایان عرض می کنم و اگر هم از خانوم های گرامی هستید می توانید به جای مردان سیبیل کلفت بخوانید فاطی کماندوها یا چمی دونم خواهر زینب ها )  در خیابان با کسی صحبت نکنید و گرنه شما هم از اینگونه فیض ها بی نسیب نخواهید بود.

 

در حاشیه :

از ابراز همدردی همتون متشکرم و از خداوند منان بقای عمر همه شما عزیزان را خواستارم .

آهان راستی جریان این ویروس چی یه ؟ به خدا من اصلا از این قضیه خبرم نداشتم . نمی دونم این ویروس ها چه گیر دادن به ما اون از ایمیلمون اینهم از بلاگمون . دوستان من فایل هایی رو که آپلود می کنم  رو اسکن هم کردم ولی ویروسی پیدا نکرد عاجزانه تقاضا دارم که اگر کسی اطلاعی در این رابطه داره به ما کمک کنه و گرنه یه فکر جدی تری کنیم .

به بقیه صفحه های باتو هم سر بزنید ، خالی از لطف نیست ، مخصوصا این صفحه جدید سوتی دونی

راستی دوستان شعبه باتو در بلاگ اسکای هم افتتاح شده .مطلباش با حاله حداقل از نظر من که خیلی مطالبش خواستنی ، مخصوصا این مطلب آخرش که در باره :  قصه های من و بابام ..................................

 مخصوص آقای کارگر : من هیچ نقشی در بلاگ مذکور ندارم .

 

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهناز

ياد دوران مدرسه بخير... هيی..

پيام

با سيلام. بايد از اين پيشامدهای روزانه درس بگيری برای آينده ات . اين کارها برای همه پيش مياد. به اميذ فرداهای بهتر

کارگر معدن

من به خدا منظورت رو نفهميدم!اون تيکه ی آخرش رو ميگم!

Maryamnaz

سلام.... خوبی؟؟؟؟ چرا ديگه به من سر نمی زنی؟؟؟

مهدي

سلام.......بهم سر بزن........

مهدي

سلام...خوبي.......به نظر من وب لاگت رو تعطيل كن برو.......برو ديگه نيا....چون خيلي برات گرون تموم ميشه..........متاسفم......خيلي.......گرون تموم ميشه.....آخه منم برام گرون تموم شده بود......اما......يه تصميم دارم....مي خوام هم خودمو بكشم و هم وب لاگم.........چون وب لاگم يه دفرته ....دفتر عشق......اما حيف...متاسفم برات...خيلي بي شعوري......منم همينطور.............. تو رو خدا يه بارم كه دشه اين متنو بذار تو صفحه اصلي به همه نشون بده..........شايد معني حرفاي من رو همه بفهمن...........من ديوونه نيستم...بيا وب لاگم تا بفهمي من چقدر خوب مي نويسم.......خيلي قشنگ.....مثا افسانه ها....مثل يه نوشته نازنين و قشنگ........مثل روياها

مهدي(آهاي همه بخونن هم اينو و هم زيري......مهمه...

خونديدن.....همه خوندين.. سلام...خوبي.......به نظر من وب لاگت رو تعطيل كن برو.......برو ديگه نيا....چون خيلي برات گرون تموم ميشه..........متاسفم......خيلي.......گرون تموم ميشه.....آخه منم برام گرون تموم شده بود......اما......يه تصميم دارم....مي خوام هم خودمو بكشم و هم وب لاگم.........چون وب لاگم يه دفرته ....دفتر عشق......اما حيف...متاسفم برات...خيلي بي شعوري......منم همينطور.............. تو رو خدا يه بارم كه دشه اين متنو بذار تو صفحه اصلي به همه نشون بده..........شايد معني حرفاي من رو همه بفهمن...........من ديوونه نيستم...بيا وب لاگم تا بفهمي من چقدر خوب مي نويسم.......خيلي قشنگ.....مثا افسانه ها....مثل يه نوشته نازنين و قشنگ........مثل روياها

پاييز

خوشحال شدم سر زدی باز هم بيا

مسافري از بهشت

سلام نويد جان کجايی به ما سر نمی زنی منتظر نظرهات هستم يه سر بيا