وقت رفتن رسید

وقت رفتن رسید ... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

وقت گذشتن ...

وقت سپردن خاطرات به یه آلبوم عکس ... یا یه دفترچه خاطرات ...

وقت ترکیدن صبر یه سوپاپ اطمینان رسید ...

وقت رفتن رسید ...

وقت ها رسید ... اما کجا ست چشم بینای آن مرد کور در این کوچه باریک و شلوغ ؟ سر به پایین انداخته است و همانند الاغی رو به جلو می رود ..!

شرح حیرانی عاشقی را شهر شنید ... اما معشوقه نشنید ... یا اگر هم شنید ... هیچگاه آن را نفهمید ... شهر شنید و عاشق معشوقه گشت ... بازار گرم شد ... و جز نامی ، چیزی از عاشق در خاطره ها نماند ... چرخ گردون چرخید ... اما ستاره بخت عاشق در بیابانها گم شد ....

اما باز عاشق در کوچه های باریک همچنان می رفت بی امید ... اما دگر هیچ کس او را نمی دید ...

 

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی بادی بیلدر

آقا دمت گرم حسابی رو وبلاگت کار کردی ها ... خسته نباشی .. یه سری هم به ما بزن یه کار خصوصی هم بات داشتم ...موفق باشی-- یا حق --

MEyssAM

ديگه وقت رفتن٬موسم دل کندنه٬خنجر از پشت ميزنه اون که همراه منه٬ياب ياب

ali

وبلاگت خيلی قشنگ شده بی وفا نباش به ما هم سری بزن موفق باشی بای

ehsan

سلام..حالتون خوبه...شما وب قشنگی دارید..و تجربه های با حال ممنون که به ما سری زدید...بازم بیاید..

ehsan

سلام..حالتون خوبه...شما وب قشنگی دارید..و تجربه های با حال ممنون که به ما سری زدید...بازم بیاید..

محمد مهدي

نويد عزيز سلام ! ممنون از اين که وبلاگ من رو قابل دونستی و سر زدی و پيعام گذاشتی . موفق و مويد باشی !

محبوبه و آزاد

سلام. مطالبتون خيلی قشنگ بود . از اينکه با دوست خوبی مثل شما با اين همه حرف قشنگ آشنا شديم خوشحاليم . در مورد اين مطلبت هم به ياد يه شعر سهراب افتادم...........هميشه عاشق تنهاست . موفق باشی